تبليغاتX
سطرهای شب گرفته
شعر و دستنوشته ها

ما برادر به دنیا آمدیم

هر دویمان در هیات انسان زاده شدیم

تا "انسان را رعایت کنیم"1

هر چند " انسان زاده شدن

دشواری وظیفه بود"2

قرارمان بود اما

تا در کوچه های خیس دبستان

در دفتر نقاشی هامان

آسمان را سهم تمام پرنده ها نقاشی کنیم

 و هیچ گاه

از" دیوارهای بی پنجره "3

حرفی میانمان نباشد.

اصلا قرار بود

آزادی از گلوی ما آواز بخواند

"تا هیچ جای جهان

دیواری فرو ریخته بر جای  نماند"4

حالا تو:

تمام دیوارها را بی پنجره می خواهی

و تمام  پنجره ها را بی منظره!

من اما

در آخرین نفسم

با خون  قلب دریده از گلوله های مزدورانت

بر دیوارهای بی روزن این سیاه چال

می نویسم:

دوستت خواهم داشت هنوز

برادروار و انسانگونه

آنسان که زاده شدیم.

 

 پ.نوشت:

1.2.4. شاملو

3.قیصر امین پور

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 دی1388ساعت 15:11  توسط سید محمودحسینی  |